26سال گذشت... سلام زندگی!

     امروز دوباره وقت این شده تا مثل همه ی سالهای گذشته برگردم عقب.برگردم به سالی که گذشت و سبک و سنگین کنم که رضایت دارم از آنچه که بعد از 26سال هستم یا نه...

     سال عجیبی بود.اولین سال زندگی مشترک که تا هرچه قدر فکرش رو بکنید پیچیده بود و البته شیرین و شیرین.خیلی چیزها یاد گرفتم،از پختن غذاهای جدید تا خلقیات جدید،مهارت های مدیریت زندگیم بیشتر شد فکر کنم و یاد گرفتم چه طور همه چیز رو با یک نفر دیگه تقسیم کنم.

     سالی که گذشت کار هم بود و من قطعا مجرب تر شدم و تونستم تا حدودی تعادل ایجاد کنم بین کار و زندگی که البته هنوزم جای اصلاح داره،هنوز باید بیشتر تنظیم بشه،باید وقت بیشتری برای زندگیم بمونه...

     سالی که گذشت پرونده ی کنکور رو بست و من دوباره دانشجوی میهن شدم! درس خوندن خیلی به زندگی و وقت کمم فشار میاره ولی راضیم هم می کنه،دوستان جدید و خوبی پیدا کردم و از اینکه در کنا هم یک پله ی دیگه ارتقاء پیدا می کنیم خوشحالم و راضی...

     سالی که گذشت زیاد وقت برای خودم نداشت،برای تفریحم،برای رسیدن به علایقم،حتی برای کتاب خوندنم هم وقت نداشت،گاهی مثل الان حتی وقت ندارم به سر و وضع و ظاهرم رسیدگی کنم ولی وقتی می بینم آخر ماه که میشه همه ی برنامه هام عملی شدن و من هنوز زنده م بازم راضی ام!

     سالی که گذشت خدا رو در تک تک لحظه هاش داشت،هیچ وقت تنهامون نذاشت،هیچ وقت دست حمایتش رو از پشتمون برنداشت و دائما هلمون داد به جلو جوری که حتی خودمون هم گاهی متعجب شدیم...

     سالی که گذشت به محیا بچه داد و از شیوار عشقش رو گرفت.سالی که گذشت زندگی خانم شین رو متحول کرد و نیکولا رو به رشته ی مورد علاقه ش رسوند... سالی که گذشت زندگی همه ی ما رو تحت تاثیر قرار داد و من فقط می تونم برای همه دعا کنم که آنچه براشون پیش اومده خیر باشه حتی اگر ظاهرش ناراحت کننده س...

                 پ.ن:ماه های خیلی سختی بر من گذشته که حتی نمی دونستم اتفاقاتشون رو چه طور بنویسم تا دلم سبک شه، اما هرچه بود بالاخره گذشت.آذر همیشه دنیا با من مهربون تره.امید به اینکه زندگی دوباره رو غلتک بیفته و دی ماه هم به سهولت بگذره :)